حذف وبلاگ
این نه یه پست حساب می شه نه چیزی فقط یه میان برنامست شایدم آگهی بازرگانی ![]()
![]()
فقط هرکی می یاد اینجا یک جمله در مورد دایی احمد بگه!
تبصره :
در صورت استفاده از کلمات به کار بردن بیشتر از سه کلمه الزامی است.
مانند : خوب/گل/ناز
شلغم/نکبت/خل ![]()
![]()
شرکت کردن در این پست اجباری است!
اگه نه دیگه نه من نه تو!
جون عمه .ننه .خاله. عمو. دایی. خودت. دوست پسرت. دوست دخترت. داششت . آبجیت. مهم تر از همه بابات
اینجا ننویس وبلاگ خوبی داری به منم سر بزن
کفر منا در نیار
یه نگاه بنداز ۴ کلمه خطه بخون و یه نظر بده
نظرات این پست فقط مربوط به همین موضوعه یعنی نظر در مورد خود دایی احمد!
ولی حیف که الان .............
حالا خودتون ببینین چه قدر نظر بی ربط پیدا می شه این میون!
فعلا یا حق ![]()
![]()
راسی تا دیر نشده برو مطلب پائینا بخون !
سلام
وای کلی شرمنده به خاطر اینکه سر نمی زنم
آخه وقت نمی کنم
سرم خفن شلوغه
تازه اگه خدا بخواد شاید دیگه حسابی کم پیدا شم
آخه می خوام مغازه بزنم
البته شریکی
اگه بیشتر خدا بخواد شاید بازم بیام کنارتون
آخه احتمالا اگه کار را بیفته کنار مغازه چون جای زیادی داره کافی نت هم می زنیم!
جریان مغازه هم اینه که یکی از بچه ها فروشگاه سخت افزار داشت حالا رفته و
می خواد یه مغازه بزرگ کرایه کنه اومده گیر داده به من بیا قسمت نرم افزار را راه
بنداز و وایسا با هم کار کنیم مغازه را که دیدم ، دیدم استعداد کافی نت شدن در کنار
اون 2 تا کار دیگه را هم داره ولی آخه الان خودم چند تا سفارش طراحی سایت
گرفتم نمی دونم آخه تازه رفتم نمایندگی فروش هاست و دومین هم گرفتم!
کلی کار ریختم سر خودم!
بالاخره زندگیه دیگه باید از همین الان شروع کنم
ولی از نظر خودم 18 سالگی هم دیر
چون آدم آخرش باید ازدواج کنه منم تا نتونم یه زندگی خوب را فراهم کنم دست به
این کار نمی زنم با این که عقیده راسخ دارم که ازدواج در سن پائین به نفع آدمه اونم
تو این جامعه تا خر خره فساد امروزی!
خب از خودم بگم که چند روز ی نبودم و رفته بودم سفر
یا زا اینکه پسر خاله ما ول کردم و برای رسیدن به روز آخر نمایشگاه کامپبوتر خودما
رسوندم اصفهان
از نمایشگاه بگم که افتضاح ود و هیچ چیز جدید نداشت
شایدم سطح توقع من رفته بود بالا
نمی دونم ولی وقتی از اونایی که تو این کار بودن پرسیدم همه همین عقیده را داشتن!
از آرش بگم که اونجا غرفه داشتن و گفت روز اول ریختن تو نمایشگاه و همه کروات
ها را جمع کردند و به همه خانوما اختار دادن باید حجابتونا را رعایت کنید.
یا از خانومایی که ورودی نمایشگاه و وایساده بودن و به اون خانومایی که تیپشون
خفن بود گیر می دادن.
یا از اینکه دیدم یکی داره سخن رانی می کنه در مورد ویندوز ویستا کلی هم آدم
جمع شدن رفتم جلو دیدم پیمانه به خودم امیدورا شدم
آخه اون تو مدرسه بربری می خوند
ولی من تمامی شعرای کوچه باغی را از بر بودن
حالا که اون بالا منبر می ره لابد منم باید واعظ شم!
بربری منظورم یه شعر بود
یه چیزی می خوند و همه می گفتن بربری
... که تو داری با گت نداره
بربری
..... که تو داری همبر نداره
بربری
بربری بربری تو بهتر از بسکویت مادری
ولی من فازم بالاتر بود
بابایی سفر ................
آقای صبا .....................
عمو سبزی فروش ................
بشکن بشکنه .....................
خانم پرایدی ......................
لب پل خاجو ...... اگه بقال بودم .........
دای دایی جون ...........................
مخلصم ..........................
بسه دیگه زیادیتون می شه!
می تونمم از بچه ها بگم که روز ولنتاین گشت مفاسد کادو هاشونا گرفته بود
شایدم از اون عروسک فروشی که می گفت ریختن و باکسای مخصوص ولنتاین را بردن
حتی می شه از حسین گفت که می گفت :
دخترایی که شلورا برمودا پوشیده بودن و گرفته بودن و پاهاشونا رنگ کردن و از وسط ملت رد کردن
از خودم که باورم نشد
یا از حسین که فیلمشا به هزار زور با موبایل گرفته بود و بم نشون داد
باز از خودم که دیدم ولی باورم نشد
می تونم از 2 تا خانومی بگم که مفاسد جلوشونا گرفته بود و چون هیچ موردی
توشون ندیده بود می گفت ماتیکتونا پاک کنید!
می تونم از این اتفاقاتی که تو اصفهان می افته بگم
ولی نمی دونم باید بخندم یا گریه کنم
اصلا به حال کی ؟
می تونم از بسیجی بگم که با زور گردنبند یه جونی را از گردنش کشید بیرون.
ولی می بینم بازم باید به حرف جواد گوش کنم
سخته ولی خوش باش
راسی یادم رفت می تونم از ضامنی نامی بگم که اومد جلوی منا گرفت
منا محمود
گفت نبینم این طرفا بتابین
گفتم بله
آخه دور و بر خونه ما مدرسه دخترونه بوفور یافت می شه
گفتم دلم می خواد می تابم خوبم میکنم ولی اصلا هواسم به ریش و پشمش نبود
به محمودم گفت تو عددی نیستی
محمودم شیر شده بود گفت به همچنین و چند تا چیز بارش کرد
بعد یه سیاه گنده از موتور اومد پائین و خفن نگاه می کرد
خلاصه بعد از ختم به خیر شدن ماجرا
آمار طرفا در آوردم
آقا داداشش اطلاعانی یه می یاد به ملت گیر می ده
به خیال خودش پارتی کلفت داره
ولی نمی دونست پارتی ما کلف تره
البته پارتی که بش نمی شه گفت آخه بابای این محمود ما از اون وکیل کار درستاس
دور از شوخی میگم
از اوناشه
یادم باشه برم از باباش هزینه تبلیغات بگیرم
خب دارم زیادی حرف می زنم
بهتره حرفا کمش کنم
ایشالا به همتون سر می زنم
همتونم از دور می بوسم
البته به دلایلی منظور از همه فقط آقایون بود ( خوب شد دیگه گیر ندی یا )
دفع بعدی که آ÷یدم عکس کلی عروسک مروسکای توی اتاقما می زارم
آخه نمی شه هی میرم تو این وبلاگا نوشتن ولنتاین و این حرفا و عکس از عروسکاشون زدن
منم دفعه بعد می یام عک از عروسکام می زنم تا ببینید آقایونم از این چیزا دوست دارن
البته علاقه ای به خریدش ندارند بیشتر علاقه به کادو گرفتن دارن
فعلا عکس این جوجو منا داشته باشین تا بعد
لازم به ذکر است این یه تخم مرغ بود الباقی مراحل طی فرایندی پیچیده در اتاق بنده انجام گرفت و تخم مرغ تبدیل به ابن جوجه کوچولو شد.



در ضمن از این به بعد به همراه هر پست یه پست اضافی هم هست که تویه اون چند تا پند و حکایت و
شعر از عبید زاکانی می زارم و از انجائی که این آقا عبید ما زیادی با ادبه و اشعارش همه فکاهی
هستند توصیه می کنم افراد مودب و تیتیش مامانی سر نزنند چون ممکن است احوالاتشان مکدر شود.
ولی باید بدونید که این جزئی از ادبیا ماست و نباید اینا را هم فراموش کنیم.
برای همین هم که یکم مطالب غیر اخلاقی توش داره من اونا تو یه پست جدا گونه زدم!
هر کسی می خواد ببینه اینجا را کلیک کنه!
یا در قسمت آرشیو موضوعی بر روی عبید زاکانی کلیک کنه!
به امید دیدار