سلام
گفتم از این به بعد به همراه هر پست چند تا پند ، حکایت و شعر از عبید زامانی براتون بزارم
از اونجایی که عبید زاکانی در آثارش از الفاظ رکیک استفاده می کنه بنده یعنی شخص شخیص دایی احمد هیچ گونه مسئولیتی را در قبال محتوی این پست بر عده نمی گیرم.
اونام که جز آدمایی پاکیزن جلدی برن بیرون که اینجا خطریس!
ترجمه جمله اصفهانی :
افرادی که مودب و پاکیزه هستن و از الفاظ رکیک خوششان نمی آید هرچه زود تر این مکان را ترک کنند که اینجا خطری است!
.
اول 10 پند که از رساله 100 پند عبید زاکانی به صورت اتفاقی انتخاب شده!
ای فرزندان عمر غنیمت شمرید
مردم خوشباش و سبکروح و کریم نهاد و قلندر مزاج را از ما دور دهید.
دست ارادت در دامن رندان پاکباز زنید تا رستگار شوید .
دختر فقیهان و شیخان و قاضیان و عوانان مخواهید. و اگر بی اختیار پیوندی با آن جماعت افتاد عروس را به یکسو برید تا گوهر بد بکار نیاورد و فرزندان گدا و سالوس و مزدور و پدر و مادر از آزار ایشان در وجود نیاید.
آلت خادیدن و گا.ئیدن یکزمان بیکار مدارید.
از خاتونی که قسه ویس و رامین خواند و مردی که بنگ و شراب خورد مستوری و کون درستی توقع مدارید.
از جماع نو خطاان بهره تمام حاصل کنید که این نعمت در بهشت نیاید.
زنانرا سخت بزنید و چون سخت بزدید سخت بگائید تا از شما بترسند و فرمانبردار گردند و کار کدخدائی میان بیم و امید ساخته شود و کدورت به صفا مبدل شود.
تو به کار مشوید تا مفلوک و مندبور و بخت کور و گرانجان نشوید.
بر سنگ صباحی و شراب صبوحی ملازمت واجب شمرید تا دولت روی شما آرد که فسق در همه جا یمنی عظیم دارد.
چند حکایت از عبید زاکانی :
مردی را گفتند که پسرت به تو شباهتی نباشد گفت : اگر همسایگان باری ما را رها کنند فرزندانمان شبیه ما خواهند شد.
مردی کودکی را دید که می گریست و هر چند مادر نوازش می کرد خاموشی نمی شد گفت : خاموش شو ار نه مادرت را به کار گیرم مادر گفت : این طفل تا آنچه میگوئی نبیند براست نشمارد و باور نکند.
مردی کسی را دید که با کنیز او جمع آمده است کنیزک را گفت چرا چنین کردی ؟ گفت ای آقای من او مرا به سرت قسم داد که با من در آمیزد و تو از محبت من نسبت به خودت آگاهی چگونه می توانستم دعوتش را رد کنم ؟
مردی به زنی گفت : می خاهم ترا بچشم تا در یابم تو شیرین تری یا زن من گفت : این حدیث از شویم بپرس که او من و زن تو ، هر دو را چشیده است.
اینم 2 تا 2 بیتی
گند گون بشنید ک.رم دوش گفت بوی جوی مولیان آید همی
بادی از کون جست سر برداشت گفت یاد یار مهربان آید همی
شبی در فراسوی رود ارس جوان دختری را بکردم زپس
ششنیدم که میگفت در هر نفس هنر نزد ایرانیان است و بس
خب دیگه کپن امروزتون تموم شد
اگه جائیشم سر در نیوردین چی شد مشکل خودتونه به من ربطی نداره!
با آرزوی موفقیت برای همه!