از اونجایی که عبید زاکانی در آثارش از الفاظ رکیک استفاده می کنه بنده یعنی شخص شخیص دایی احمد هیچ گونه مسئولیتی را در قبال محتوی این پست بر عده نمی گیرم.
اونام که جز آدمایی پاکیزن جلدی برن بیرون که اینجا خطریس!
ترجمه جمله اصفهانی :
افرادی که مودب و پاکیزه هستن و از الفاظ رکیک خوششان نمی آید هرچه زود تر این مکان را ترک کنند که اینجا خطری است!
اول 10 پند که از رساله 100 پند عبید زاکانی به صورت اتفاقی انتخاب شده!
وقت از دست مدهید!
طمع از خیر کسان ببرید تا بریش مردم توانید خندید.
از همسایگی زاهدان دوری جوئید تا بکام دل توانید زیست!
دختر خطیب در نکاه میاورید تا ناگاه خر کره نزاید!
مردان مست را چون خفته در یابید تا بیدار نشوند فرصت را غنیمت دانید.
دختر همسایه را از .. فرو برید و گرد مهر بکارت مگردید تا طریقه امانت و شفعت و مسلمانی و حق همسایگی را رعایت کرده باشید و شب عروسی دخترک در محل تهمت نباشد و از داماد خجلت نبرد و در نزد مردم رو سفید باشد.
هر دغل که بتوانند در نرد و قمار بکنید تا مقامر تمام گفته شوید و اگر حریف سخت شود سوگند سه طلاق بخورید که سوگند در قمار شرعی نیست!
شاهدان را بچرب زبانی و خوش آمد گوئی از راه ببرید.
حج مکنید تا حرص بر مزاج شما غلبه نکند و بی ایمان و بی مروت نگردید!
شیخ زادگان را به هر وسیله ای که باشد بگا... تا حج اکبر کرده باشید.
چند حکایت از عبید زاکانی :
مسیحی زرتشتی را گفت : از کی در کار کشیدن مادران را بترک گفته اید ؟ گفت از آنگاه که ادعای زائیدن (( خدا )) کردند!
زن مزید حامله بود روزی به شوهر خود نگریست گفت : وای بر من اگر فرزندم شبیه تو باشد. مزید گفت : وای بر تو ! اگر چون من نباشد!
در ماه رمضان نوخطی را گفتند : این ماه کساد است گفت : خدا یهودیان و مسحیان را پایدار بدارد.
مردی در راه بزنی زیبا می نگریست. زن گفت منگر که ... تو بر خیزد و دیگری در کارم گیرد.
مردی در خانه پیر زنی با او گرد آمد بود و زن در میان کار پرسید تازه چه خبر باشد . گفت : خلیفه را فرمان است که یکسال تمام پیر زنان را بگایند. زن گفت بجان و دل فرمان برداریم. او را دختری بود بگریه اندر شد و گفت : ما را گناه چیست که خلیفه اندیشه ما نکند. پیر زن در زیر کار گفت : اگر اشک و خون بباری ما را یارای مخالفت فرمان خلیفه نباشد.
2 بیتی
این ..ر که از مناره شد بالاتر وز ..ر خطیب شهر شد خر گا تر
هرچند که من سست تر او محکمتر هرچند که من پیر تر آن برناتر
دلخسته همیشه از زن و فرزندم یارب که در این بند بلا نپسندم
گر روزی از این بند خلاصی یابم ای بس که بریش کد خدایان خندم
هرچند که ..ن لطف و صفائی دارد گندیده هوا و تنگ جائی دارد
.. کن که در آن آب و علف بسیار است و آن عرصع او فراخنائی دارد
پیدا میکن دخترکی خوش حرکات بر ... و ..ش برنه و میزن ضربات
کان بالش سیمست پر از زر و طلا وین حلقه لعلست پر از آب حیات
پندی ز عبید بشنو ای مرد خدای هرکس که بدستت آفتاد از شاه و گدای
گر گنده کسیست تا توانیش میزن ور خوش پسرس است تا توانیش می گای
اگه جائیشم سر در نیوردین چی شد مشکل خودتونه به من ربطی نداره!
با آرزوی موفقیت برای همه!